تبليغاتX
دل نبشته های حسین
دل نبشته های حسین
هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند
مرا فخر این است که قلبم در گروی اهلش است.
     

      سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی    عشق محمد بس است و آل محمد

مرا این فخر بس است که قلبم در گروی اهلش است.

      من دلدادهء آن گرامی دخت پیامبرم٬ آن بانوی هجده ساله که هنوز در حیرتم که چه طور آن درد سنگین را بدوش کشید.

      من مجذوب آن شهامت و شجاعتم. سکوت شیر دلخراش صحنه ای نا گوار است. سکوت کنی حال آنکه از پس حادثه مطلع باشی. حقا که ثقیل است.

      من شیفته و دلباختهء آن ناز دردانهء محمدم (ص). آن کودکی که پیامبر گلویش را بوسید نامرد مردمی با خنجری به زهر کین سرش را به تاراج بردند.

          ندایی مرا به آن مسجد که هنوز صدای فزت برب الکعبه در آن بگوش می رسد می کشاند٬ جاذبه ای در صحرایی که صدها ناله در آن برخاسته است و فرو نشسته است ولی صدای  هل من ناصر ینصرنی اش هرگز خاموش نمی شود می رباید.

من عازم سرزمین عراقم. به امید دیدار

 

 

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 18:13 |