تبليغاتX
دل نبشته های حسین
دل نبشته های حسین
هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند
باز باری دیگر
باز باری دیگر آمدیم

        با همان عهد و پیمان

 

     به امید موفقیت

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 2:32 |

تولد وبلاگ
       باز بهار، باز سال نو، باز همان حرفهای قدیمی، عمو نوروز، عیدی و ...

یک سال بر این وبلاگ گذشت،

                    نمی دانم که در این سال بر سوگندم چگونه بودم؟

           امسال مفتخر بودم که تولد یک سالگی ارباب قلم همزمان با سالروز درخشش ولایت حضرت صاحب الزمان بود. و ای کاش تا سال دیگر نقاب از چهره گشاید و من تبریک ظهورش را در این وبلاگ قلم زنم.

(عرض پوژش برای تاخیر! این حقیر باز هم سال جدید را با نور علوی و کربلای حسینی آغاز کردم)

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 11:20 |

تشـــــــــــــــــــــــکر
سلام بچه ها

  چندتا موضو رو می خوام الان بیان کنم و از دو نفر خیلی تشکر کنم

  اولن از جناب آقای میر جانی استاد و مشوق این حقیر کمال تشکر رو دارم و جا داره که ارادت و علاقه ی خودمو نسبت به ایشون علنی ابراز کنم.

ثانیان از خانومی که به هیچ کدوم از پستام نه نگفته و واسه همش حداقل یه کامنت گذاشته  تشکر می کنم . ایشون هم به من امیدواری میده هم روحیه.

در ضمن یکی از دوستانم که واقعن دوسش دارم به اسم احمد (که اونم نسبت به من لطف داره) می گه حیف این همه متن قشنگ مسکوت بمونه. میگه کاش یه زره تبلیغات کنم تا لااقل ۴نفر بیشتر از این متنا استفاده کنن!! (به نظر من احمد زیاد لطف داره و می خواد نا امیدم نکنه)

لذا با توجه به این قضیه از همتون تقاضا دارم  تو این راه (تبلیغه این ناچیز وبلاگ) هم کمکم کنید هم راهنماییم کنید (واقن حیفه، دلتون واسم به رحم بیاد)

         این یکی چیزی نداره که به کسی تقدیم کنم 

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 16:0 |

سلام

  بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

                    کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

بچه ها من اومدم با کوله باری از غم و اندوه

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 16:57 |

خدا حافظ
سلام بچه ها. خوبین؟ من برای مدتی نمیام. یعنی نیستم که بیام. ما فردا صبح عازم کربلایم. برگشتمون هم با خداست. احتمالاْ شونزدهم بر میگردم. حلال کنید. البته بدی ندیدید ولی تعارف نمیکردم دور از ادب بود

دلم واستون تنگ میشهدوستون دارم  خداحافظ

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 18:21 |

قیمت خودرا ندانی ...
بسیار شده است که اطلاعات زیادی از بسیاری مسائل داریم که خیلی وقتها به کارمان نمی آید یا اصلاْ به درد نمی خورد. اما از مهم ترین مساله که که خودمان و شناخت خودمان باشد غافل شده ایم. روزهای آغازین سال نو فرصت مناسبی است برای اینکه دوباره بازنگری و تاملی بر افکار و رفتارهای خودمان داشته باشیم.

   قیمت هر کاله می دانی که چیست

                                   قیمت خود را ندانی ابلهی است.  

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 18:20 |

سلام بچه ها. خوبین؟

ما رفتنی شدیمدارم میرم کربلا. واسه همتون دعا میکنم. شماهام منو از کامنتها پی ام ها و ای میلاتون محروم نذارید

قربون همتون برم

گرچه سخته ولی خدا حافظ

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 4:1 |

با یاد او آغاز می کنیم که جهان با او آغازیدن گرفت!
 
سلامی به گرمی آفتاب و به نرمی مهتاب.

ابرها از پس خورشید رفت و دنیای مرا آفتابی کرد.

  سلام بچه ها. خوبین؟ از مدتها قبل تو فکر این بودم که بتونم حرفای دلمو یه جایی بزنم اون موقع اینترنت هنوز تو ایران جا نیفتاده بودُُُُُ وقتی هم که اومدو جا افتاد من خیلی وقت نکردم برم سروقتش تا این که گفتم اگه واسم واقعاْ ارزش داره باید از وقت خوابم بزنم و واسهء این خواستم قدم بر دارم

حالا چرا ارباب قلم؟

          چونکه از بچه گی علاقهء شدیدی به نوشتن داشتم و احساس می کنم که بد نمی نویسم.

چرا نون‌ والقلم و ما یسطرون؟

         هر چی باشه ما بچه مسلمونیم و باید در جای جای زندگیمون اثری از قرآن باشد. با امید اینکه همیشه از قرآن مدد بجویم و قرآن نیز مارا یاری کند.

چرا هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند ؟

    هرچی باشه ما فارسی زبانیم و باید به قدمت ایرانمون ارزش ببخشیم و از ادبیات و اشعار گذشته بهره بجویم. در ضمن سعی می کنم حرفی نزنم که کسی رو برنجونه.

 و در آخر هم میگم که خیلی نمی خوام مذهبی بازی در بیارم. از این که کامنت بزارید و نظر بدید خوشحال می شم. (خواهشا از استعمال حرفهای رکیک خودداری کنید)

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 3:34 |