تبليغاتX
دل نبشته های حسین
دل نبشته های حسین
هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند
بهار
بار الها یک سال گذشت و ندانم که به وسعت یک سال مقرب گشتم یا نه.اکنون که بهار است دلی بهاری ده
که در راستای تو شکوفا شود.

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد
|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 15:0 |

فریاد مرگ
                      در واپسین لحظات عمرم گذشته را مرور می کنم؛

      آن هنگام که مرگ را صدا می زدم از غم تنهایی،

              آن هنگام که مستانه قدم زدی و سویم آمدی،

    آن لحظه که با نگاهت دلم را لرزاندی و پایم را سست کردی

                                  و آن دم که با نفس کشیدنت نفسم را براندی.

        آن روز را به خاطر می آورم که صبح را طلوع تو نویدم می داد. و روزم را مهتاب تو شب می کرد.

     آن شب ها را به خاطر می آورم که شب تا صبح تیمارم بودی و دل زخم خورده و قلب پاره پاره ام را مرحم بودی.

                 این ها را فقط یادم آمد

 ولی این را هرگز از یاد نمی برم که مرا عاشق ساختی و پای بر دلم گذاشتی و رفتی.

               هنوز رد پای بر تو بر ساحل دلم بر جامانده ست.

  اکنون مرگ را فریاد می زنم تا آخرین جانم را بگیرد.

                  تقدیم به مرگ با تمام وجود 

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 16:45 |