![]() آنان که قلم دست گیرند راهی بس دشوار اما زیبا در رسالتشان در پیش رو دارند. سوگند به قلمم سخنی به نا حق نگفته و حق کسی را پایمال نخواهم کرد.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
شهریور 1388
فروردین 1388 بهمن 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آدرس جدید ویولت
حموم زنونه یک دختر نسبتا خوشبخت فلفل بانو و شوهر خان دختری که از خاطراتش فرار می کند زنانه ترین اعترافات حوا روز گار خانومه زیگزاک و آقای زیپ من و دل نوشته هام زهرا یادداشت های یک عاقد یادداشت های یک دختر ترشیده گلابی بهانه بانو ستاره زد شادی شیدا استاد سید مهدی شجاعی یکا الهام یادداشتهای نیک آهنگ مریم دریایی محمد باقر گوشه نازلی مرا دریاب حافظانه نم نم باران محمد سارا بزرگ اهل تمیز اسمان آبی موج پوتین دیوانه جیلیز بلیز ققنوس تاج ماه کوچک چای تلخ مهرگان نامه الیاس نوسین جعفری صبح بهاری ساقی ویولت تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
دل نبشته های حسین
هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند ...
هزار سال گذشت از حکایت مجنون هنوز مردم صحرا نشین سیه پوشند |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 15:26
بعد از 1400 سال ...
... یادم نرفته که کوفه در قحطی آب داشت می مرد؛ امیر المومنین فرمود به در خانه ی حسین بروید، رفتند؛ حسین (ع) دست به دعا شد و کوفه غرق در رحمت الهی شد.
کوفیان برای جبران آن دعا با لشکری آغشته به کین برای تشکر و قدر دانی به استقبال رفتند. بعد از ۱۴۰۰ سال آن نامه های فریبانه یادم نرفته، آن دلخوشی های کودکانه یادم نرفته ناله های بچه های یتیم یادم نرفته، یادم نرفته علم دار خدا بی دست شد، خون خدا بی یار شد یادم نرفته آنان آبی را بر روی حسین بستند که به خاطر حسین بر زمین نازل شد، آنان آبی را بر حسین بستند که از آن او بود آواره کردن ده ها زن و بچه را در آن بیابان سوزان یادم نرفته، یادم نرفته آن لحظه را که حضرت فرمود: گل باغ شهادت چیدنی بود وداع زینب و من دیدنی بود نپرسیدم من و هیچم نگفتا گلوی من چرا بوسیدنی بود؟ عرض تسلیت به ساحت مقدس مادر آن حضرت |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 18:11
فصل غم و اندوه
هــر دم بـه گوشم میـرسد آوای زنــگ قافــلــه ایــن قــافـــلـه تــا کـــربــلا دیگــر ندارد فاصلـــه یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است این زن صدایش آشناست، ای وای من این زینب است.
تقدیم به سرورو سالار شهدا |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 10:3
|