تبليغاتX
دل نبشته های حسین
دل نبشته های حسین
هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند
مولی الموحدین

  قلم نای نوشتن ندارد،‌ می گريدو با اشكهايش شهادت می دهد که علی بود تنها مولود کعبه. آن كه پيامبر را در بيست و سه سال نبوتش و قبل و بعدش ياري نمود علی بود. قلم از جهاز شترهايی مي نويسد كه پيامبر اوج آسمان بر بالای آن ایستاد و فرمود این علی بعد از من به حق است...

   قلم می گرید و از غصب خلافت می نویسد، از نامردیهای آن نامرد مردم پشت درب خانه. قلم با نگاه به بیست و پنج سال خار درچشم و استخوان در گلوی علی از دین ساختگی به ناحق حق آن نامردان دین می نویسد.

   برقی کوتاه مدت آسمان خلافت را روشن ساخت ولی آن کور دلان شب پسند چشم دیدنش را نداشتند... قلم می نویسد از آن هنگام که سحر گاه به مسجد رفت علی و فریاد و فغان زمین و آسمان که علی نرو ، ولی افسوس ...

      قلم از اشک یتیمان می گوید و خون گریستدن شمشیر

          میسر نگردد به کس این سعادت

                          به کعبه ولادت به مسجد شهادت

         تسلیت و تعزیت به ساحت صاحب الزمان

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 23:44 |

این منم

با كسب اجازه از مريم دريائي

و اينک اين منم ؛  ايستاده در آستانه فصل خاطره ها...
 
پرواز و تنهايی ، شب و سايه ها، من و ترانه ها، شايد من دورترين ترين آرزوی مبهم يك ترانه در ذهن تو باشم ....
 
در اينجا به عمق آرامشی عجيب می رسم حتی اگر نخوانی ام.....

 اينک من در سطر سطر جملات ، پنهانم...عاشقانه هايم را می نويسم تا شايد اندکی ميل پر کشيدن  به سويت را تسکين بخشد و من چه غريبانه گم شده ام ميان حضور ناتمام تو...

و تو ، پنهان شده ای در اعماق ناب ترين احساساتم...

...گذشتن از خواسته ها یا خواستن گذشته ها! فقط تو می دانی و من ، معنای گذشتن از خواسته ها را و خواستن گذشته ها...

می دانی ، من به قداست اینها فکر می کنم.
 
صدای قلب غمگينم را می شنوی؟ می گريد؛  همان قلب صادق و عاشق

سکوت... بغض، بغضی که فروخوردنیست ؛ بغضی که برجاماندهء یک فریاد است. بغضی که نخواهد شکست تا نگهبان غرور شکسته ای باشد که مدتهاست در دريای آرام زندگی ام ته نشین شده.!...

                             تقدیم به بهترینم

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 10:28 |

بازگشتی دوباره
سلام به همه ی هواداران (همون هوادرایه دفه قبل  )

من بعد از دو هفته دکترمو راضی کردم تا به من اجازه بده بیام ارباب قلمو آپ کنم

البته گفته تا آخر ماه هفته ای یه بار بیشتر اجازه نداری بیای

منم اطاعت امر می کنم فلان یه زره کم میام

    تا پست بعدی خدا نگه دار

|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 19:35 |