![]() آنان که قلم دست گیرند راهی بس دشوار اما زیبا در رسالتشان در پیش رو دارند. سوگند به قلمم سخنی به نا حق نگفته و حق کسی را پایمال نخواهم کرد.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
شهریور 1388
فروردین 1388 بهمن 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آدرس جدید ویولت
حموم زنونه یک دختر نسبتا خوشبخت فلفل بانو و شوهر خان دختری که از خاطراتش فرار می کند زنانه ترین اعترافات حوا روز گار خانومه زیگزاک و آقای زیپ من و دل نوشته هام زهرا یادداشت های یک عاقد یادداشت های یک دختر ترشیده گلابی بهانه بانو ستاره زد شادی شیدا استاد سید مهدی شجاعی یکا الهام یادداشتهای نیک آهنگ مریم دریایی محمد باقر گوشه نازلی مرا دریاب حافظانه نم نم باران محمد سارا بزرگ اهل تمیز اسمان آبی موج پوتین دیوانه جیلیز بلیز ققنوس تاج ماه کوچک چای تلخ مهرگان نامه الیاس نوسین جعفری صبح بهاری ساقی ویولت تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
دل نبشته های حسین
هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند مولی الموحدین
قلم نای نوشتن ندارد، می گريدو با اشكهايش شهادت می دهد که علی بود تنها مولود کعبه. آن كه پيامبر را در بيست و سه سال نبوتش و قبل و بعدش ياري نمود علی بود. قلم از جهاز شترهايی مي نويسد كه پيامبر اوج آسمان بر بالای آن ایستاد و فرمود این علی بعد از من به حق است... قلم می گرید و از غصب خلافت می نویسد، از نامردیهای آن نامرد مردم پشت درب خانه. قلم با نگاه به بیست و پنج سال خار درچشم و استخوان در گلوی علی از دین ساختگی به ناحق حق آن نامردان دین می نویسد. برقی کوتاه مدت آسمان خلافت را روشن ساخت ولی آن کور دلان شب پسند چشم دیدنش را نداشتند... قلم می نویسد از آن هنگام که سحر گاه به مسجد رفت علی و فریاد و فغان زمین و آسمان که علی نرو ، ولی افسوس ... قلم از اشک یتیمان می گوید و خون گریستدن شمشیر میسر نگردد به کس این سعادت به کعبه ولادت به مسجد شهادت تسلیت و تعزیت به ساحت صاحب الزمان |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 23:44
این منم
با كسب اجازه از مريم دريائي و اينک اين منم ؛ ايستاده در آستانه فصل خاطره ها... اينک من در سطر سطر جملات ، پنهانم...عاشقانه هايم را می نويسم تا شايد اندکی ميل پر کشيدن به سويت را تسکين بخشد و من چه غريبانه گم شده ام ميان حضور ناتمام تو... و تو ، پنهان شده ای در اعماق ناب ترين احساساتم... ...گذشتن از خواسته ها یا خواستن گذشته ها! فقط تو می دانی و من ، معنای گذشتن از خواسته ها را و خواستن گذشته ها... می دانی ، من به قداست اینها فکر می کنم. سکوت... بغض، بغضی که فروخوردنیست ؛ بغضی که برجاماندهء یک فریاد است. بغضی که نخواهد شکست تا نگهبان غرور شکسته ای باشد که مدتهاست در دريای آرام زندگی ام ته نشین شده.!... تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 10:28
بازگشتی دوباره
سلام به همه ی هواداران (همون هوادرایه دفه قبل
من بعد از دو هفته دکترمو راضی کردم تا به من اجازه بده بیام ارباب قلمو آپ کنم البته گفته تا آخر ماه هفته ای یه بار بیشتر اجازه نداری بیای منم اطاعت امر می کنم فلان یه زره کم میام تا پست بعدی خدا نگه دار |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 19:35
|