![]() آنان که قلم دست گیرند راهی بس دشوار اما زیبا در رسالتشان در پیش رو دارند. سوگند به قلمم سخنی به نا حق نگفته و حق کسی را پایمال نخواهم کرد.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
شهریور 1388
فروردین 1388 بهمن 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آدرس جدید ویولت
حموم زنونه یک دختر نسبتا خوشبخت فلفل بانو و شوهر خان دختری که از خاطراتش فرار می کند زنانه ترین اعترافات حوا روز گار خانومه زیگزاک و آقای زیپ من و دل نوشته هام زهرا یادداشت های یک عاقد یادداشت های یک دختر ترشیده گلابی بهانه بانو ستاره زد شادی شیدا استاد سید مهدی شجاعی یکا الهام یادداشتهای نیک آهنگ مریم دریایی محمد باقر گوشه نازلی مرا دریاب حافظانه نم نم باران محمد سارا بزرگ اهل تمیز اسمان آبی موج پوتین دیوانه جیلیز بلیز ققنوس تاج ماه کوچک چای تلخ مهرگان نامه الیاس نوسین جعفری صبح بهاری ساقی ویولت تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
دل نبشته های حسین
هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند باران
باران آرام آرام بر روی شیشه ضرب می گرفت و صدای دلنشینش در فضا طنین انداز بود. من در حال سخن گفتن بودم و او... قطعه شعری تقدیمش کردم اما او... هر چه نگاهش می کردم تا ماهتاب را در پیشانی اش بینم و برق آفتاب را در نگاهش، همچنان سر به زیر با آن انگشتان بلند که ملبس به آبشار حنائی ریزان از سرش بود می نواخت و اتاق پر بود از صدای انگشتان باران
تقدیم به آنکه بارانی ام کرد |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 0:24
گواه
با کسب اجازه از محمد حسین عزیز نقطه سر خط |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 3:27
درد عشق
با لبانم صدایت می کنم..
با دیدگانم می بینمت.. و با قلمم می سرایمت، می سرایم تا بمانم در ذهن کودکانی آواره و بازیگوش تا هرگز به درد عشق دچار نشوند که مرهمی را نیست جز معشوق وای به روزی که مرهم نباشد پس باید جان بداد و ... تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 22:4
زمستان
با تو فصلها را این گونه دانستم
با آمدنت بهار را آموختم با بودنت تابستان را حس کردم غمت پاییز را یاد آورم بود و رفتنت زمستان را بر سرم ویران کرد تقدیم به آنکه زمستانی ام کرد و ... |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 2:20
دل تنگی بیشمار
دیر زمانیست که دلم برای محبوب تنگ شد بود، و مرا هیچ خبری از وی نبود.
تفعّل بر حافظ زدم و این شعر آمد دیـــریســـت کــه دلـــــدار پیامی نفرستاد ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد صـــد نامه نوشتم و آن شـــاه ســـــواران پیکـــی ندوانید و پیامی نفرستـــاد ســوی من وحشـــــی صفت عـقـل رمیده آهو روشی کبک خرامی نفرستـاد دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست وز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد فریــاد که آن سـاقی شکر لب سر مست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد چنــدان کــه زدم لاف کرامـات و مـقامات هیچم خبری از هیچ مقامی نفرستاد حافــــظ به ادب باش که وا خواست نباشد گــر شــــاه پیامـی به غلامی نفرستاد |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 2:8
رهائی
آهسته و با وقار آمد، شیفته ی آن متانت و خلق خو شدم. آرام آرام در دلم نشست و مرا مجنون کرد.
آن یار که دید عاشقم... آن یار که فهمید قلب کوچکم را به تسخیر در آورده... آن یار که خود را در قلبم جایی کرد... ...رهایم کرد و رفت!! تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 22:12
حاشیه
سلام بچه ها
متاسفانه ارباب قلم داشت وارد حاشیه می شد!!(یعنی شد) ولی سعی من بر این است که از حاشیه درش بیارم و دوباره برش گردونم به گود تا مخاطبین خوبشو از دست نده با این امید که از راهنمایی های شما دوستان بتونم به اوج برسونمش از همتون بابت همه چیز ممنونم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 22:5
قهرمانی استقلال
|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 18:56
|