![]() آنان که قلم دست گیرند راهی بس دشوار اما زیبا در رسالتشان در پیش رو دارند. سوگند به قلمم سخنی به نا حق نگفته و حق کسی را پایمال نخواهم کرد.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
شهریور 1388
فروردین 1388 بهمن 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آدرس جدید ویولت
حموم زنونه یک دختر نسبتا خوشبخت فلفل بانو و شوهر خان دختری که از خاطراتش فرار می کند زنانه ترین اعترافات حوا روز گار خانومه زیگزاک و آقای زیپ من و دل نوشته هام زهرا یادداشت های یک عاقد یادداشت های یک دختر ترشیده گلابی بهانه بانو ستاره زد شادی شیدا استاد سید مهدی شجاعی یکا الهام یادداشتهای نیک آهنگ مریم دریایی محمد باقر گوشه نازلی مرا دریاب حافظانه نم نم باران محمد سارا بزرگ اهل تمیز اسمان آبی موج پوتین دیوانه جیلیز بلیز ققنوس تاج ماه کوچک چای تلخ مهرگان نامه الیاس نوسین جعفری صبح بهاری ساقی ویولت تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
دل نبشته های حسین
هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند چای تلخ
پس از گذر از روزها و ماه ها مرواریدی از صدف خود برون زد تا ۳۱ فروردین را روز شادیمان قرار دهد.
درخشندگی این مروارید همیشه برقرار باد پژمان تولدت مبارک |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 ساعت 16:25
تشـــــــــــــــــــــــکر
سلام بچه ها
چندتا موضو رو می خوام الان بیان کنم و از دو نفر خیلی تشکر کنم اولن از جناب آقای میر جانی استاد و مشوق این حقیر کمال تشکر رو دارم و جا داره که ارادت و علاقه ی خودمو نسبت به ایشون علنی ابراز کنم. ثانیان از خانومی که به هیچ کدوم از پستام نه نگفته و واسه همش حداقل یه کامنت گذاشته تشکر می کنم . ایشون هم به من امیدواری میده هم روحیه. در ضمن یکی از دوستانم که واقعن دوسش دارم به اسم احمد (که اونم نسبت به من لطف داره) می گه حیف این همه متن قشنگ مسکوت بمونه. میگه کاش یه زره تبلیغات کنم تا لااقل ۴نفر بیشتر از این متنا استفاده کنن!! لذا با توجه به این قضیه از همتون تقاضا دارم این یکی چیزی نداره که به کسی تقدیم کنم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 16:0
آتش عشق
چو آتش سوزان از هر جا که گذر کردی
آنجارا به آتش کشیدی نیستان را، باغستان را، دشت و حتی دریا را ولی... ...ولی با آمدنت آتش قلب مرا خاموش کردی و مرا به آرامش رساندی. با بودن در کنار تو احساس دنیا داشتن را دارم و ... من خواهان توام، تویی که مرا به آتش عشقت گرفتار کری تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 2:10
نا امیدی
آمدنت چون طلوع خورشید درخشان بود و جذاب
و رفتنت همچو غروب ساحل زجر آور آمدی و مرا به خود عادت دادی، دل ستاندی و دل ندادی... چون روزی کوتاه بود با من بودنت و چون شبی تار و طولانــی رفتنت! و مرا با تمام امیدم در نا امیدی گذاشتی وای که چه سخت لحظه ای بود جان دادنت تقدیم به بهترینم
|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 1:12
میلاد پیامبر اکرم مبارک
میلاد با سعادت پیامبر اکرم و امام صادق بر شفتگان دین نبوی و دلباختگان مذهب جعفری مبارک خاک در اندیشه ی باران نبود هیچ نشانی ز بهاران نبود بال و پر چلچله ها خسته بود پنجره ی باغ خدا بسته بود باغچه ها شور شکفتن نداشت وضع چنان بود که گفتن نداشت شب چه شبی بود شکوه آفرین چشم به راه تو زمان و زمین شهر اگر تیره و تاریک بود لحظه ی لبخند تو نزدیک بود تا تو فرود آمدی از اوج نور روح زمین تازه شد از موج نور از نفس گرم تو گل جان گرفت باغ طراوت سر و سامان گرفت سبز از لطف تو صحرا و دشت قافله ی چلچله ها باز گشت آمدی و زمزمه ی آغاز شد روزنه ای رو به خدا باز شد آمدی و نوبت فردا رسید فصل شکوفایی گلها رسید آمدی و باغ پر از خنده شد بوی کل سرخ پراکنده شد بابک نیک طلب تقدیم به وجود پر برکت حضرت صاحب الزمان |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 14:24
انتظار
تنها رفتن در اين جاده
در اين جاده سرد بي انتها بدون کوله باري از عشق بدون تو دشوار است و من تنها تر از هميشه خاطره هاي ياد تو بر دوشم سنگيني مي کند مي دانم که نخواهي آمد اما من باز منتظرم تقدیم به بهترینم
|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 13:38
شریک غم
آسمان بوی نم می داد و زمین نمناک بود از اشک باران، قدم از قدم بر نمی داشتم مگر آنکه خاطره ای از تو برایم زنده می شد. یاد تو و آن لحظه های عاشقانه. چه شیرین لحظاتی بود آن زمان که آفتاب و ماه تاب در حسرت عشقمان شب و روزهاشان را به هم می دوختند. اما اکنون...
... این منم که در حسرتم، در حسرت لحظه های با تو بودن. تو مرا رها کردی و آسمان را شریکم در غم نبودنت!!! تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 2:49
تولدم مبارک
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا می کرد سالها پیش در چنین روزی خداوند زمینیان را نظر کرد و نعمت با من بودنشان داد و مرا از عالم والا به این زمین پست فرمان نزول داد، تا خاکیان همچو قدسیان بحره مند از رحمتم شوند. (خودمونیم چقدر تحویل گرفتم خودمو |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 17:21
سلام بچه ها.
احتمالن خودتون متوجه شدید که با وجود اینکه ۵ روز از خدمت آقا ابا عبد الله برگشتم پست جدیدی نذاشتم. اما دلیل: با توجه به این که من علاقه ی زیادی به نوشتن دارم واسه همین درصد زیادی از وقتمو صرف نوشتن می کنم. حقیقتش من دارم رو داستان جدیدم کار می کنم، و در ضمن من دوست ندارم کاری کنم یا حرفی بزنم که پشتوانش تفکرم نخوابیده باشه واسه همین خیلی وقت نکردم که بیامو الکی یه پست به پستام اضافه کنم. بازم ممنون از همتون منتظر کامنتهاتون هستم. |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 16:22
سلام
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران بچه ها من اومدم با کوله باری از غم و اندوه |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 16:57
فرشتهء نجات
در کودکی مادرم مرا به فرشته ای زیبا رو بشارت داده بود، فرشته ای که مرا به جنة الاعلی می برد.
کوچه های کودکی را پشت سر گذاشتم و پا به زیبا شهر نو جوانی نهادم. کلام مادر هنوز در گوشم بود "فرشته،جنة الاعلی و..." در محله های نو جوانی هر چه جستجو کردم اثری از آن ناز فرشته نبود! ناچار با غمی فراوان به دیار جوانی سفر کردم تا شاید فرشته ام را آنجا بیابم. در میان راه همسفرم شدی تا دیار عشق... آن جنة الاعلی ،دیار جوانی بود و ... ...و همسفرم آن فرشتهء نجات تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 2:41
قاتل!
برق نگاهت مرا مجذوب خود ساخت. شیرینُ خنده ای دل نشین سارق دلم شد. تو می رفتی و من به دنبالت؛ نه اینکه دلم را پس بگیرم، نه! بلکه من نیز در این جدال غنیمتی برده باشم.
من خواستار برق نگاهت هستم تا خانهء دلم را روشن سازد؛ من شیفتهء مروارید دهانت هستم تا با خنده ای از صدف خود بیرون آید و مرا صاحب گنجی گران بهائی کند؛ دلباختهء این همه جسارتم، من کشتهء این همه ناز کرشمه ام و تو قاتل من. تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 16:13
به نام آفریدگار عشق
خورشید ماه برای هم خلق شدند، اگر بدانند؛ قلب خورشید ماه برای هم می تپد، اگر بدانند؛ و من و تو نیز...
در دیده به جای خواب آب است مرا زیـرا کـــــه به دیدنت شتــاب است مـــرا گـویند به خواب تا به خــوابش بینـی ای بی خبران چه جای خواب است مرا؟ چه شبها که به امید دیدارت تا سحر گه بیدار نشستم و روز ها را در غم نبودت به شب رسانیدم؛ ولـــی: اگر چه تلخ باشد فرقت یار در او شیرین بود امید دیدار و اگر حتی این امید نبود لحظه ای جان این تنها سرمایه ام در بدن سکون نخواهد کرد و پر خواهد کشید به سرزمینی که تو را در آن بیابد و من دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 4:22
خدا حافظ
سلام بچه ها
دلم واستون تنگ میشه |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 18:21
مرا فخر این است که قلبم در گروی اهلش است.
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد مرا این فخر بس است که قلبم در گروی اهلش است. من دلدادهء آن گرامی دخت پیامبرم٬ آن بانوی هجده ساله که هنوز در حیرتم که چه طور آن درد سنگین را بدوش کشید. من مجذوب آن شهامت و شجاعتم. سکوت شیر دلخراش صحنه ای نا گوار است. سکوت کنی حال آنکه از پس حادثه مطلع باشی. حقا که ثقیل است. من شیفته و دلباختهء آن ناز دردانهء محمدم (ص). آن کودکی که پیامبر گلویش را بوسید نامرد مردمی با خنجری به زهر کین سرش را به تاراج بردند. ندایی مرا به آن مسجد که هنوز صدای فزت برب الکعبه در آن بگوش می رسد می کشاند٬ جاذبه ای در صحرایی که صدها ناله در آن برخاسته است و فرو نشسته است ولی صدای هل من ناصر ینصرنی اش هرگز خاموش نمی شود می رباید. من عازم سرزمین عراقم. به امید دیدار
|+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 18:13
طلوع تو
شبهای سرد و بی خاطره را فراموش نمی کنم٬ آنهمه تشویش را از یاد نمی برم٬ سختی٬فراغ٬ زجر٬ ناآرامی٬ این همه مصیبت را در نبود تو داشتم...
تا زیبا طلوعی دل انگیز شب سرد مرا خورشیدی زیبا به صبح رساند٬ آنهمه غم را طلوعی دلنشین از بین برد. دریای پر تلاطم وجودم را وجودی گرم و لطیف آرام کرد. آن وجود گرم٬ آن خورشید زیبا تو بودی و ... ... و محو کنندهء اینهمه تشویش طلوع تو بود
تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 14:45
سلامی چو زیبایی بهار
خداوند بهار را قرار داد تا زمستان را رنگین کند. طلوع بهار رنگارنگ٬شاه فصل سال روح مرا به اوج رسانده و خدای را نزدیکتر از آنچه هست حس می کنم.
خدای را شاکرم که مرا چشم داد تا نور را درک کنم٬ قلبی که عشق را حس کنم و دستی که تورا لمس کنم! شیرینی نگاهت٬ نمک گفتارت٬ لطافت روحت و متانت در اخلاقت را با تک تک ذره های وجودم حس می کنم. نشستنت در وجودم را می توان از کرسی دل پرسید که چگونه کشتی مهرت در دریای عشقم به گل نشسته است. آن خدای را شاکرم که تورا به من داد تقدیم به بهترینم |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 3:44
قیمت خودرا ندانی ...
بسیار شده است که اطلاعات زیادی از بسیاری مسائل داریم که خیلی وقتها به کارمان نمی آید یا اصلاْ به درد نمی خورد.
قیمت هر کاله می دانی که چیست قیمت خود را ندانی ابلهی است. |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 18:20
سالی که نکوست از بهارش پیداست
سالی که بهارانش به نام حسین آغازیدن گرفت زمستانی ترینیم اگر به نام حسین شکوفا نشویم. طلوع حیات هر سالتان همراه با مهر حسین! |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 16:43
سلام بچه ها. خوبین؟
ما رفتنی شدیم قربون همتون برم گرچه سخته ولی خدا حافظ |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 4:1
با یاد او آغاز می کنیم که جهان با او آغازیدن گرفت!
سلامی به گرمی آفتاب و به نرمی مهتاب.
ابرها از پس خورشید رفت و دنیای مرا آفتابی کرد. سلام بچه ها. خوبین؟ از مدتها قبل تو فکر این بودم که بتونم حرفای دلمو یه جایی بزنم حالا چرا ارباب قلم؟ چونکه از بچه گی علاقهء شدیدی به نوشتن داشتم و احساس می کنم که بد نمی نویسم. چرا نون والقلم و ما یسطرون؟ هر چی باشه ما بچه مسلمونیم و باید در جای جای زندگیمون اثری از قرآن باشد. با امید اینکه همیشه از قرآن مدد بجویم و قرآن نیز مارا یاری کند. چرا هر سخن از دل براید لاجرم بر دل نشیند ؟ هرچی باشه ما فارسی زبانیم و باید به قدمت ایرانمون ارزش ببخشیم و از ادبیات و اشعار گذشته بهره بجویم. در ضمن سعی می کنم حرفی نزنم که کسی رو برنجونه. و در آخر هم میگم که خیلی نمی خوام مذهبی بازی در بیارم. از این که کامنت بزارید و نظر بدید خوشحال می شم. (خواهشا از استعمال حرفهای رکیک خودداری کنید) |+| نوشته شده توسط sed hosse!n در شنبه پنجم فروردین 1385 ساعت 3:34
|